شعر زیبا

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم

ولگرد و کشیش

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مرد ولگرد روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:

 

پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

 

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است.

 

مرد ولگرد با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه شد بعد کشیش از او پرسید: حالا چند وقت است که روماتیسم داری

 

مرد ولگرد گفت: من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته است پاپ مقدس دچار روماتیسم بدی است.