برای دوستان خوبم

1. مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

2. اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
3. هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.
4. یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
5. هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
6. از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
7. در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
8. هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
9. هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
10. وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
11. راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
12. هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
13. شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
14. سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
15. هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
16. چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
17. هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
18. در حمام آواز بخوان.
19. در روز تولدت درختی بکار.
20. طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
21. بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
22. فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
23. ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
24. هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
25. فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
26. از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
27. فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

خودکشی دختر 18 ساله

سلام مامان خوبی؟
اول از همه می خوام بگم دوستت دارم ،خیلی دوستت دارم
نمیدونی حالا کجا هستم؟
نمی دونی چه حالی دارم؟
خیلی سبک دارم پرواز می کنم
حالا بالای میز اتاق تو هستم
تو رو خدا قسم گریه نکن ،چون من دارم می بینمت ها
مامان جونم ازتو 2 تا خواهش دارم
گوش می کنی؟
اول اینکه برام گریه نکنی ،باشه ؟
من الان جام خیلی خوبه
خیلی راحت تر از شما هاست
می خوام بدونی من اینجا چه کار می کنم ؟
پس برو جای کتابهام
اون کتاب قرمزه ...
که اسمش<< سفر روحه>> اونو بخون ، مطمئن باش درست می گه
پس ازتو خواهشم می کنم ......گریه نکنی
جسم من پیش شما نیست ولی
دارم شما را می بینم
امروز صبح که بهت زنگ زدم یادته؟؟
بهم فحش دادی ،داد و فریاد هات یادته
خیلی ناراحت شدم ...ولی الهی فدات بشم ...می بخشمت ...خودتو ناراحت نکن
می خوام چند تا حقیقت را بهت بگم
*اول اینکه
این طرز فکرت که می گی هر بچه ای تو ناز و نعمت بزرگ بشه ،خراب می شه
و هربچه ای که سختی ببینه قدر پول رو می بینه و آینده اش خوب می شه
*به نظر من اشتباه بود
درست می گی ولی بچه ای که پول نداشته باشه و پول نبینه ،مثل من
که بدون پول است و پول نمی بینه خیلی فرق می کنه
من وقتی می دیدم موبایلم قطع شده فکر می کنی ناراحت نمی شدم؟
فکر می کنی وقتی می گم میز رسم می خوام نمی خریدی ناراحت نمی شم؟
فکر می کنی روزی 1000 یا 2000 هزار تومان پول تو من را ناراحت نمی کنه؟
مامان
فکر می کنی 800 هزار تومان پول مدرسه دادی و 000/000/000/20 میلیار بار گفتی تو سر من نخورده ؟
مامان جونم
"می دونم دوستم داری "می دونم همه زندگیت منم
واسه همین دارم اینا رو برات می نویسم
مامان
تنها آرزوم این بود
امروز ظهر بیام تو بغلت بخوابم
ببوسمت
ولی........هرچی بود تمام شد
تو همیشه می گفتی شوهر درست باید انتخاب کرد
مامان بگذار از این حرفها بگذریم
*خواهش دومم که می دونی چیه ؟نه؟نمیدونی؟
اینه که بگم به بابا مدارا کن ،اونم دوستت داره ،به جون خودت دوستت داره
ولی بلد نیست ابراز کنه
مامان جون عزیزم
*نبینم یه وقت بخواهید از هم جدا بشین ها....
قربون او اشکهات برم گریه نکنی....
ببین من الان چه خوشحالم
اگه تو گریه کنی منم ناراحت می شم
تو دوست داری من ناراحت باشم؟؟؟
مامان جونم بدون همیشه دوستت داشتم تو رو و بابا رو ...........
بخدا قسم من تا جایی که تونستم سعی کردم ازمن ناراحت نشی
ولی عجب......
*تو یادت رفت من هم نیاز به محبت دارم
اما آخرش
الهی قربون چشمات برم
فقط گریه نکنی

متن های زیبا

مراقب افکارت باش، چون افکارت، گفتارت را میسازد....

مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را میسازد....

مراقب اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هایت را میسازد....

مراقب عادت هایت باش، چون عادت هایت، شخصیتت را میسازد....

مراقب شخصیتت باش، چون شخصیتت، سرنوشتت را میسازد....

متن های زیبا

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم..... کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم.... کاش وقتی آسمان بارانیست از زلال چشمهایش تر شویم.... کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم.... کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم..... کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم...... کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم...... کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم....... کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....

دو ایرانی در تایتانیک

در سال 1912 میلادی کشتی عظیم و زیبای تایتانیک در انگلستان ساخته شد. این کشتی تفریحی اولین سفر خود بر روی اقیانوس آتلانتیک در سال 1912 14 آوریل را در حالیکه بیش از دو هزار مسافر داشت آغاز نمود. در میان مسافرین آن دو برادر ایرانی , اهل روستای آدا نیز دیده می شدند.
نام این دو برادر " وردا " و " الیشا " بود. وردا بسیار کوتاه قد بود و به گفته دیگران در حدود 142 سانتی متر قد داشت. و 66 کیلو گرم وزن. برادرش الیشا که از او کوچکتر بود با قد 192 سانتی متر 95 کیلو گرم وزن داشت.
تایتانیک بیش از 200 کیلومتر از سفرش را آغاز نکرده بود که به یک کشتی بیگانه دیگر رسید. کشتی بیگانه با نگرانی به کاپیتان تایتانیک هشدار داد که یک قطعه عظیم کوه یخی از شمال اقیانوس درحال حرکت است ! اما کاپیتان مغرور کشتی عظیم تفریحی با افتخار جواب داد که کشتی عظیم او آن قطعه یخ را تکه تکه خواهد کرد! اما در شب 14-15 آوریل آن کوه یخ با کشتی برخورد کرده و آنرا دو تکه کرد و کشتی شروع به غرق شدن نمود!
کاپیتان دستور داد تا تمامی زنان و کودکان و افراد مسن را سوار قایق های نجات کنند. دیگر افراد کشتی که بیش از 1000 نفر بودند از ترس جان خود را در آب رها کردند تا غرق نشوند. و این دو برادر نیز که جایی درقایق ها برایشان نبود خود را در اقیانوس رها کردند!
! آنها دستهایشان را به صندوقی گرفته و به مدت 8 ساعت در حالیکه بدنشان مجروح شده بود بر روی آب ماندند.
در همین زمان یک کشتی فرانسوی بنام " فیلیپار" در حین عبور از آن مسیر تعدادی از مسافرین بر روی آب را نجات داده و سوار کشتی خود کرد. ولی متاسفانه این کشتی که در حال رفتن به انگلستان بود در میانه راه آتش گرفت و بهمراه 44 سرنشینش غرق شد. بار دیگر دو برادر بر روی آب ماندند! تا اینکه کشتی دیگری به نام " فریجیت " تمامی سرنشینان باقی مانده تایتانیک و این دو برادر را از روی آب برداشته و آنها را به انگلستان رساندند!
بعد از گذشت زمان و التیام یافتن زخمهایشان, برادر بزرگ " وردا " به روسیه رفت. ولی "الیشا " به ایران نزد خانواده اش برگشت و در روستای "آدا "- ارومیه ماند.
" وردا " دو دختر داشت بنام های " اویگل و لیدا" و دو پسر بنام های " امیر خاص و توما" . بعد از کمونیست شدن روسیه این خانواده از روسیه خارج شدند و به روستای "ادا" -اورمیه برگشتند. در مدت 50 سال تمامی اعضا خانواده ی " وردا " به مرگ طبیعی فوت کردندبجز خود " وردا" !!!! او در یک برکه کم آبی که در کنار کلیسای " مار دانیال " روستای آدا - ارومیه می باشد در روز عید مار دانیال افتاد و خفه شد!! وردا در حالیکه در کنار برکه در حال تماشای کودکانی بود که در برکه شنا می کردند و هوش و حواسش را برده بودند از روی سنگی که بر آن نشسته بود درون آب افتاد و خفه گشت. در زمان مرگش او 80 سال عمر داشت.

و اما برادرش " الیشا " شاهد جنگ جهانی اول در سال 1914 بود. او و خانواده اش (همسرش ،چهار پسرش و دو دخترش) و بسیاری دیگر شهر را تخلیه و از ارومیه به سوی تهران و عراق کوچ کردند

. ولی متاسفانه " الیشا و خانواده اش حتی نتوانستند تا همدان نیز برسند و در میان راه از گرسنگی و بیماری همگی جان خود را از دست دادند. تا به امروز نیز قبور این خانواده یافت نشده است و جای دفنشان مشخص نیست !
جالب اینجاست این دو برادر به همان شکلی مردند که سرنوشت برای آنها رقم زده بود،یعنی مرگ با آب و سرما!

هیچ یک از ما نمی دانیم چه روزی و به چه صورتی خواهیم مرد!!!!!